بنظر من که خیلی ایده اله، بقول معروف خری که با سر نره توی طویله از پشت می کننش. گرمای زمین به منتهای خودش رسیده، هوا در اوج آلودگیه. خیلی از کشور ها با خشکسالی مواجه اند. تغییرات اقلیمی، آتش سوزی، نابودی جنگل ها، طوفان های بزرگ و محو شدن حیات در اقیانوس ها، پلاستیک هایی که همه جا پراکنده اند. و کی اینجا مقصره؟ انسان، همین اشرف مخلوقاتی که قربون قد و بالاش میرید و آزادی های افراطی که به بهانه حقوق بشر و لیبرالیسم و دموکراسی و دین و به ضرر سیاره زمین بهش داده شده. به مرور زمان اگر اقدامی نشه همون جهنمی که گفتید اتفاق می افته و دیگر هیچی باقی نمی مونه. بزرگترین دشمن ما خودمون هستیم. هندی ها و چینی ها اگر خودشون رعایت می کردند نیازی به قوانین سختگیرانه نبود. دست ازین حماقت های افزایش جمعیتی بردارید. سوئد و نروژ بالاترین استاندارد زندگی رو دارند در حالی که ما در ایران گرفتار خشکسالی هستیم و بنگلادش در پس ذره ای نان
محمد

سنگ ۸میل در کالیکس میانی گلیه دارم بچه شیر میدم ایا دوسین ضرر داره واسم
هلن

سلام خسته نباشید. من ۵ بار عمل جراحی کیست مویی انجام دادم و طب های سنتی و اسلامی متفاوتی انجام دادم و متاسفانه باز هم نتیجه ای نگرفتم و کیست عمیق شده. چند روز پیش یکی از عطاری ها «بلادر » داد که پودر کنم و روی زخم بگذارم، گفت زخم باز میشه. الان که استفاده کردم فقط پوست رو سوزونده و کاملا برداشته شده ولی زخم باز نشده. یه سوراخ کوچیک اندازه یک دانه عدس باز شده و عفونت ازش خارج میشه. بنظرتون دباره روی زخم بلادر بذارم یا نه. تاثیر بلادر بهتره یا مرحم سیاه و اسپرزه؟ تازه با سایتتون آشنا شدم و با خوندن این مقاله خیلی امیدوار شدم از شر این درد ۵ ساله خلاص بشم. ایمیلم رو براتون فرستادم، اگه میشه لطف کنید یه راه ارتباطی برام بفرستید که یا بصورت تلفنی یا حضوری خدمتتون برسم که ان شاء الله این از این بلا خلاص بشم. بخدا ۵ ساله که درگیر انواع پزشکم. از از زندگی عقب افتادم. نمیتونم کاری انجام بدم، اصلا نماز خوندن هم برام مشکل شده. ممنون. خدا خیرتون بده
محمد

سلام اقای دکتر وقت بخیر با توجه به این که در طب سنتی گفته شده شکر سفید باعث رشد ویروس می شود و در بیماری های ویروسی نباید مصرف شود بنابراین در بیمار کرونا نیز نباید مصرف شود . مصرف شیرینی های طبیعی مانند شکر سرخ یا قهوه ای یا لبو که شکر از ان گرفته می شود در بیماری کرونا چگونه است.
ص

کسانی که ادای «آریا بودن»شون زمین و زمان رو دو شقه می کنه، به نمونه های بارزِ «نجس پروری» تبدیل شدند. نجاستی که تا پیش از این در زندگی شون موج میزد و حالا خودشون با دستای خودشون دارن آن را علنی می کنن و پرچمی آشکار با خودشان به این طرف و آن طرف می روند با این مضمون: «به من نزدیک نشوید»
شهریار

معاون وزیر این حرف رو زده و از همون شیوۀ «ترس از دست دادن» استفاده کرده چون قصد داره یه نفره معضل ازدواج رو با دروغ و ترسوندن پسرهای جوان حل و فصل کنه. 1- فرض محال می گیریم که دخترهای آمادۀ ازدواج کمتر شده باشن، آیا پسرهای آمادۀ ازدواج بیشترن؟ یعنی واقعاً صرف رسیدن به سن ازدواج این معادله رو حل میکنه؟ نه برادر مؤمن، رسیدن به سن ازدواج یکی از صدها پیش نیازِ آمادگی برای ازدواج است. کار با حقوق مناسب، مسکن ارزان حتی اجاره ای، امنیت شغلی، اقتصاد پایدار (طرف ازدواج کرده سکه بوده یه میلیون، الان شده ده میلیون)، عدم تمکین به شرایط حداقلی برای شروع زندگی (خانم ها میخوان مثل یه پرنسس زندگی شون رو شروع کنن تا شب تا صبح کله شون توی فضای قاب شدۀ «مجازی» هست و رویاپرداز که بودن بدتر شدن) و الی ماشاءالله.... 2- شنونده باید عاقل باشه... خودمان رو فریب ندیم... واقعاً مثل یک شیعه فکر کنیم... السلام علی من اتبع الهدی...
شهریار

سلام وقت شما بخیر. بنده با مراجعه به دکتر، متوجه شدم که واریکوسل دارم. اما اقدام به جراحی نکردم. واریکوسلم قابل مشاهدست. اما هیچ دردی ندارم. اضافه وزن هم ندارم. اینکه قابل مشاهدست نگران کننده است؟؟
حسین

سلام دستوری که در قسمت نظرات برای جلوگیری از ریزش مو فرمودید (پوست تخم‌مرغ+عسل و...) برای افراد با طبع‌های مختلف مفید است؟ (طبع گرم و خشک و گرم و تر مدنظر هست) در صورت امکان، لطفا مقاله‌ای در مورد علل ریزش مو منتشر، و یا منابع معتبر در این زمینه معرفی بفرمایید. ممنونم
علی

سلام جناب دکتر علیان نژاد بنده مردی 45 ساله هستم که 20 سال است ناراحتی معده دارم که حدود 17 سال پیش تا مرحله عمل جراحی هم پیش رفت ولی شکر خدا با دارو کنترل شد.. در این مدت به شکل متناوب داروی امپرازول مصرف کرده ام . در حال حاضر به علت عوارض این دارو مشکل پوکی استخوان پیدا کرده ام ولی امکان قطع این دارو را ندارم. چون به محض قطع دارو شبها از شدت سوزش و ترش و درد از خواب بیدار می شوم و معده ام می سوزد. خیلی نگران هستم . تا بحال درمانهای سنتی را هم پیگیری کرده ام اما فایده ای نداشته است .لطفا اگر درمان سنتی دارد راهنمایی بفرمایید. خدا به شما جزای خیر بدهد انشاءلله
صالح

سلام خدمت دکتر محترم عمه بنده سرطان سینه داشت اما با وجود برداشتن سینه این سرطان متاستاز کرده،قسمت های درگیر شده به جز کبد خوب شدن، به علت درگیری کبد پوست و چشم ایشون زرد شده و اشتهایی ندارن ایا شما میتوانید ایشون درمان کنید یا از همکارانتان کسی را میشناسید که قادر به درمان باشد؟ لطفا زودتر پاسخ دهید،اجرتان با ابا عبدلله
عباسی
زندگی استعماری؛ طبّ استعماری
پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیرد.
تعداد: 2 میانگین: 5
[تعداد بازدید : 853]

[نسخه چاپی]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم 

و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين  و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين 

 

 

خانه، نه بیمارستان

پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیرد

 

گناه بیماران سالمند چیست که باید روزهای آخر زندگی را زیر جراحی و تجویزهای ناموفق بگذرانند؟

 

(مقاله انتخابی)

--------------------------------------------------

 

خلاصه:

 

سال‌های آخر زندگیِ سالمندان عمدتاً با بیماری همراه است. بدن فرتوت آن‌ها توانایی بازسازی خود را از دست می‌دهد. هرچه پزشکان نسخه می‌پیچند، اوضاع وخیم‌تر می‌شود. بستری‌شدن در بیمارستان هم می‌شود قوز بالای قوز. پیر بیچاره فقط باید رنج‌های بیشتری را تحمل کند: دیوار‌های بی‌روح، سرم‌های مزاحم، صدای دستگاه‌ها و البته قیافۀ رنجور هزاران بیمار دیگر. ایزیکیل ایمانوئل، که خودش هم پزشک است، توضیح می‌دهد که چرا پدر ۹۲ساله‌اش ترجیح داد روزهای آخر زندگی را در کنار نوه‌هایش سپری کند، نه روی تخت بیمارستان.

 

متن :


ایزیکیل ایمانوئل، آتلانتیک — چند ماه پیش، یک شب آخر هفته پدر پیر ۹۲سالۀ من زمین خورد. مادرم نتوانست او را از زمین بلند کند. دایی هم موبایلش را پاسخ نداد و مادرم با اورژانس تماس گرفت. با آمبولانس او را به بیمارستان بردند.

 

پزشک اورژانس ‌سی‌تی‌اسکن تجویز کرد. نقطه‌ای در عکس سی‌تی‌اسکن پزشک را نگران کرد و یک ام‌آر‌آی هم نسخه کرد که نشان می‌داد توموری به‌شکل گلابی و به‌همان اندازه در بخش پیشانی مغز پدر جا خوش کرده است. در‌عین‌حال، عکس رادیوگرافی از سینۀ پدرم باعث شک پزشک به بیماری ذات‌الریه شد؛ تصویر ریه‌ها مات بود ولی خبری از ترشحات کانونی نبود که معمولاً نشانگر این بیماری است. در‌نتیجه پدرم را بستری کرد.

 

 

 با اولین پرواز از واشنگتن برگشتم و ساعت نه صبح به اتاق او در بیمارستانی در حومۀ شیکاگو رسیدم. روی صندلی نشسته بود و انواع و اقسام سیم و شلنگ سفید پزشکی از زیر روپوش شل‌و‌‌ولِ بیمارستانی او بیرون زده بود. انگشت اشاره‌اش مثل انگشت اشارۀ ای‌.تی۱ می‌درخشید زیرا دستگاه سنجش اکسیژنِ خون به آن وصل بود. با‌این‌حال، هنوز خودش بود. وقتی وارد اتاق شدم، بازیگوشانه طعنه‌ای بهم زد: «چطوری خنگول؟».

 

 مانیتور بالای تختش نشان می‌داد ضربان قلبش طبیعی است و درصد اشباع اکسیژن در خونش صد‌در‌صد است. دو کیسۀ خالی آنتی‌بیوتیک روی سه‌پایۀ سرم بود که بالای سرش خیمه زده بود.

 

 دستش را فشردم و نزدیک بیست دقیقه صحبت کردیم. سپس از اتاق بیرون زدم پزشک را بیابم تا سؤالاتی از او بپرسم. سر پا در ایستگاه پرستاری، یک جراح مغز و اعصاب و یک متخصص تومورهای سیستم عصبی را به من معرفی کردند که می‌خواستند دربارۀ وضعیت پدرم و گزینه‌های درمانی با من صحبت کنند.  پدرم یک تومور مغزی بزرگ داشت که لاعلاج و کشنده بود. هیچ پزشکی نمی‌تواند امر اجتناب‌ناپذیر را تغییر دهد. به‌خصوص با‌توجه‌به سن پدرم، هر دخالتی که شامل حفاری جمجمه و نمونه‌گیری یا برداشتن قسمت‌هایی از توموری به آن بزرگی باشد صرفاً کیفیت زندگی پدر را بدتر می‌کرد. نمی‌خواستیم کاری کنیم در روزهای باقی‌ماندۀ عمرش نتواند با فرزندان و نوه‌هایش صحبت و با نتیجه‌هایش بازی کند.

 

ولی کسی هم از او دربارۀ نظر خودش راجع‌به درمان‌های پزشکی نپرسید، با اینکه توانایی و شایستگی تصمیم‌گیری را داشت و خودش هم پزشک بود. کسی از مادر و برادرم که همراه او در اورژانس و بیمارستان بودند نپرسید آیا او پیشاپیش وصیتی دربارۀ نوع درمان کرده است یا خواهان اجرای دستور «مرا احیا نکنید» بوده یا نه.

 

پدر من پزشک کودکان بود و یکی از آن پزشکانی بود که از دریافتِ مراقبت‌های پزشکی نفرت داشت. پانزده سال پیش از آن، سه هفته اصرار کرد که درد پایین قفسۀ سینه‌اش صرفاً از اسید معده و سوء‌هاضمه است. در‌نهایت، رضایت داد که پیش پزشک داخلی‌اش برود. دکتر تشخیص حملۀ قلبی داد و نیاز به عمل بای‌پس شد. تمام زندگی‌اش حاکی‌از این بود که او قطعاً این عمل جراحی بر روی مغز خود را نمی‌خواهد، عملی که تومور او را درمان نخواهد کرد. او خواست تا در خانه بمیرد و آخرین روز‌های عمرش را با خانواده سپری کند.

 

 از اواسط دهۀ هشتاد میلادی، کوشیده‌ام تا این نوع مراقبت آخر عمر را ممکن سازم. هنگامی که پدرم در بیمارستان بستری شد، تمام این تخصص و تجربۀ من لازم شد تا مراقبتی را که پدر لازم داشت برایش ترتیب دهم و مانع غلبۀ نظام درمانی شوم و نگذارم مداخلات پزشکی نا‌لازم تجویز کنند.

 

 فرا‌خواندن یک جراح مغز و اعصاب و یک متخصص تومور‌های عصبی برای پزشک بیمارستان راحت بود و دسترسی این دو به پدرم صبح زودِ روزی تعطیل، پیش از رسیدن من، هم آسان بود. ولی هنگامی که پرسیدم آیا امکانش هست در این روز تعطیل برای پدرم مشاورۀ مراقبت تسکینی فراهم کنیم یا نه، پاسخ یک نه قطعی بود. فقط شماره‌تلفن بخش مشاورۀ مراقبت تسکینی بیمارستان را داشتیم که آن‌هم صرفاً در روز‌های کاری و طی ساعات اداری پاسخ‌گو بود تا برای زمانی در آینده وقت مشاوره بدهد.

 

 برای پزشک آسان بود تا دو آنتی‌بیوتیک برای پدرم تجویز کند، برای ذات‌الریۀ فرضی که او هیچ‌یک از علائمش را نداشت؛ تب، خلط چرکین، تنگی نفس. حال اینکه پدر به‌راحتی از هوای اتاق تنفس می‌کرد و درصد اشباع اکسیژن در خونش صد بود، کاری که معمولاً بیماران ذات‌الریه نمی‌توانند انجام دهند. ولی برای همان پزشک غیر‌ممکن بود تجویز مراقبت در خانه انجام دهد تا کسی به پدرم در حمام کمک کند، او را دستشویی ببرد و بیاورد و وقتی می‌خواهد به اتاق نشیمن و آشپز‌خانه در طبقۀ پایین برود او را در راه‌پله همراهی کند.

 

 برای مادرم آسان بود که با اورژانس تماس بگیرد و او را به بیمارستان بفرستد. ولی اگر پدرم دوباره زمین بخورد هیچ شماره‌ای مثل اورژانس نیست تا، برای دسترسی به خدماتی نه در سطح آمبولانس و کادر تعلیم‌دیده بلکه ساده‌تر، با آن تماس بگیرد.

 

 بستریِ دوبارۀ پدرم و حتی فرستادن او به بخش مراقبت‌های ویژه برای پزشک اورژانس آسان خواهد بود. ولی کسی پیشنهاد نکرد که پدر و مادرم مراقبت‌هایِ بهداشتِ روانی دریافت کنند یا به دیدن مشاورِ سوگ بروند تا با بیماری جدید و لاعلاج پدر کنار بیایند.

 

 بیمارستان جایی نبود که پدرم روز‌های آخرش را در آن بگذراند. برای کاستن از شتاب نظام پزشکی در آب‌بستن‌هایش با مداخلات پر‌هزینه‌تر و نا‌لازم‌تر و نا‌خواسته‌تر -و برای فهماندن به کادر پزشکی که وقتی می‌گوییم «نه» یعنی «نه»- دستگاه سنجش اکسیژن را از انگشتش جدا کردم، مانیتور قلب را قطع کردم، پا‌فشردم تا پرستار سرم‌ها را در‌بیاورد و از پزشک خواستم تا هر‌چه‌سریع‌تر پدرم را مرخص کند.

 

 بیمارستان هیچ حمایتی برای یاری‌رساندن به پدر در خانه انجام نداد، فقط پیشنهاد دادند با یک موسسۀ خدمات نگهداری از بیمار در منزل تماس بگیریم. جالب اینکه بهیاری که پدر را به خارج بیمارستان منتقل می‌کرد، بی‌آنکه بپرسیم، گفت کسی را می‌شناسد که خدمات مراقبت از بیمار ارائه می‌دهد. به‌واسطۀ پرستار سابق پدرم و یکی از آشنایان او در‌نهایت چند نفر را استخدام کردیم -مهاجرانی فیلیپینی- که همگی مستعد و مهربان و البته با هم قوم‌و‌خویش بودند و توانایی انجام این کار را داشتند.

 

علی‌رغم آنچه نظام درمانی می‌طلبید، پدرم از مراجعۀ دوباره به بیمارستان و بستری‌شدن در بخش مراقبت‌های ویژه و آنتی‌بیوتیک‌ها و دستگاه‌های بیشتر اجتناب کرد. آخرین روز‌های عمرش را در خانه گذراند و فرصت کرد با همه خداحافظی کند. البته ماندن در خانه ارزان‌تر هم بود. تمام صورت‌حساب‌ها را نگه نداشتیم ولی هزینۀ دوازده ساعتی که در بیمارستان سپری کرد شد ۱۹,۲۷۶ دلار و ۸۳ سنت. در مقابل، در ده روز بعدی بیش از دویست ساعت مراقبت در خانه دریافت کرد با هزینۀ فقط ۶۰۹۳ دلار.

 

بسیاری از آمریکایی‌ها نمی‌فهمند چرا هزینۀ مراقبت‌های آخر عمر چنین زیاد است و اینکه چرا پزشکان قصد ندارند این هزینه را کاهش دهند. ماجرای پدر من پاسخ این معماست.

 

 دلیل اصلی این نیست که منفعت اقتصادی پزشکان و بیمارستان‌ها در این است که بیماران بیشتری را بستری کنند و مداخلات پزشکی بیشتری انجام دهند، بلکه دلیل اصلی تلاشی است که تجویز و ارائۀ مراقبت انسانی لازم دارد. برای ارائه‌دهندگان مراقبت‌های پزشکی، نوشتن آزمایش و ارجاع و تجویز آنتی‌بیوتیک آسان‌تر است از گوش‌سپردن و تشخیص نیاز‌های خاص آدمی که رو‌به‌رویشان نشسته است.

 

برای نظام درمانی، به‌خط‌کردن انواع و اقسام مداخلات پر‌هزینه -اسکن ام‌آر‌آی، بستری، جراحی مغز و اعصاب، شیمی‌درمانی و از‌این‌قبیل- آسان است ولی اگر هم نا‌ممکن نباشد، بسیار دشوار‌تر خواهد بود پذیرش امر اجتناب‌ناپذیر و ارائۀ مدیریت علائم بیماری و مشاورۀ سوگ و مراقبت در خانه برای بیماران و خانواده‌هایشان. تا زمانی که نظام درمانی نگاه همه‌جانبه به بیمار و ارائۀ تمام مراقبت‌های انسانی را در دستور‌کار قرار ندهد -تا‌جایی‌که روال کار شود و با یک دستور پزشک شبانه‌روز و هفت روز هفته در دسترس باشد، مانند شیمی‌درمانی یا ام‌آر‌آی- آمریکایی‌ها قادر نخواهند بود بالأخره مراقبت‌های آخر عمر را تغییر داده و هزینۀ آن را کاهش دهند.

 

 ابتلا به بیماری لا‌علاج و مرگ‌بار ذاتاً ضربه‌ای روحی برای بیماران و خانواده‌هایشان است. تجربۀ پدر من در گذراندن آخرین روز‌های عمرش در خانه باید به شکل معیار این نوع مراقبت پزشکی تبدیل شود، البته نه صرفاً برای بیمارانی که پسر سمجشان درس پزشکی خوانده و می‌داند چگونه باید با پزشکان صحبت کند، چگونه دستگاه مانیتور قلبی را خاموش کند، و مصرانه جلوی مداخلاتی را بگیرد که نظام درمانی ما شدیداً مایل به تجویز آن‌هاست.

 

   پی‌نوشت‌ها:


• این مطلب را ایزیکیل ایمانوئل نوشته است و در تاریخ ۲ ژانویۀ ۲۰۲۰ با عنوان «My 92-Year-Old Father Didn’t Need More Medical Care» در وب‌سایت آتلانتیک منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ با عنوان «پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیرد» و ترجمۀ بابک طهماسبی منتشر کرده است.


 •• ایزیکیل ایمانوئل (Ezekiel J. Emanuel) سرطان‌شناس، متخصص اخلاق زیستی، و معاون دانشگاه پنسیلوانیاست. ایمانوئل تاکنون ده کتاب نوشته است، ازجمله برادران ایمانوئل (Brothers Emanuel) و بازسازی بهداشت آمریکا (Reinventing American Health Care). [۱]  شخصیت تخیلی و موجودی فضایی در فیلم «ای.تی موجود فرازمینی» ساختۀ استیون اسپیلبرگ [مترجم].  

منبع :

ترجمان


https://tarjomaan.com/neveshtar/9654/



نظرات
  سلام علیکم دندان 6 چپ جونده را به علت قصور پزشک از دست داده و متاسفانه کشیدم. سن من هم زیر 30 سال است. بعضی می گویند استخوان فک تحلیل می رود و باید ایمپلنت کنی. و بعضی دیگر هم ایمپلنت را مضر می دانند. نظر شما چیست؟
ارسال کننده نظر : عباس      تاریخ ارسال نظر : ۳۰ تير ۱۴۰۰
  

سلام. تخصصی در این زمینه ندارم.


ارسال کننده نظر : مدیر وب سایت      تاریخ ارسال پاسخ : ۱ مرداد ۱۴۰۰



 
نظر خود را ثبت کنید

کاربر گرامی؛ سلامٌ علیکم

 

لطفا پیش از ثبت نظر خود توجه داشته باشید:


تجویز دارو و پیچیدن نسخه برای بیماری و مشکلات شخصی و موردی، نیاز به شرح حال کامل و معاینه بالینی دارد که طبیعتاً از طریق ارتباط مجازی، قابل حصول نیست.

 

 

لذا خواهشمندیم از تقاضای نسخه و دارو برای بیماری های موردی، اجـتناب فرمایید.

 

سایر نکات:


❶از اعلام نشانی و تلفن درمانگاه معذوریم. درصورت تمایل از طریق پایگاه «طبیب شهر»، پزشک مورد نظر خود را جستجو کنید.

ابتدا مقالات مربوطه را مطالعه کنید و پس از اطمینان از نبود اطّلاعات مورد نظرتان، نسبت به طرح سؤال اقدام کنید. از پاسخگویی به سؤالاتی که در متن مقاله پاسخ داده شده اند معذوریم.

❸از طرح سؤال هایی که نیاز به پاسخ های خصوصی و ارسال به پست الکترونیک دارد خودداری فرمایید.

❹پاسخگویی به سؤالاتِ کلّی و نیازمند پاسخ های مفصّل در توان پایگاه نیست.

❺نشانی پست الکترونیک شما در نزد پایگاه طبّ شیعه محفوظ است.

❻هرنظر را تنها یک بار ارسال کنید و از تکرار ارسال نظرات خودداری کنید.

❼حتّی المقدور از ارسال نظرات به صورت «فینگیلیش» خودداری کنید.

❽پاسخ هاي ارائه شده، كلّي و عمومي هستند و پاسخ دقيق و تخصّصي، تنها با ويزيت بيمار امكانپذير است

 

 

با سپاس و امتنان        

دکتر وحید علیان نژادی

نام :  
ایمیل :
* نظر شما
 

سایر مقالات این موضوع

"یادداشت ویژه"؛ بیایید کمی غیر بهداشتی زندگی کنیم![764بازدید]
از پشت فیلتر زیباتر است؛ اینستاگرام چگونه زندگی‌مان را دگرگون کرد؟[786بازدید]
پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیرد.[854بازدید]
چگونه شركت‌هاي بزرگ داروسازي، شما را براي خريد داروهايي كه احتمالاً نياز نداريد، آماده مي‌كنند؟[970بازدید]
ازدواج تك‌جنسيتي در استراليا؛ چرا اكنون؟[1050بازدید]
جامعه ستیزی به بهانه کرونا [1393بازدید]
وقتی به‌جای تجربه‌کردن زندگی از آن عکس می‌گیریم، چه چیزی را از دست می‌دهیم؟[1988بازدید]
«بنزین»، «گازوئیل» و «خوراک دام» به ‌خورد مردم ندهید.[2652بازدید]
چه شد که ما آدم ها از لحاظ روانی اینقدر ضعیف و تنبل شدیم؟ (مقاله انتخابی)[3921بازدید]
وقتی با فرزندت هستی، آن گوشی لعنتی‌ را بگذار کنار (مقاله انتخابی)[3502بازدید]
چرا بلافاصله بعد از جشن تولد نباید فیلم‌هایش را ببینیم؟ (مقاله انتخابی)[3719بازدید]
چگونه انقلاب جنسي، جامعه امريكا را براي هميشه دگرگون كرد؟ (مقاله انتخابی)[3869بازدید]
هر چه فقیرتر باشی، بیشتر به صفحهٔ گوشی‌ات نگاه می‌کنی (مقاله انتخابی)[5434بازدید]
بگذارید دوباره حوصلۀ بچه‌هایتان سر برود (مقاله انتخابی)[5663بازدید]
مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید! (مقاله انتخابی)[6434بازدید]
کودکی بهترین دوران برای یادگیری زبان خارجی نیست!! (مقاله انتخابی)[4562بازدید]
لطفاً کمی غیربهداشتی باشید!! (مقاله انتخابی)[3862بازدید]
برای بچه‌ها به جای تبلت بیلچه بخرید (مقاله انتخابی)[4200بازدید]
چرا برخی از زنان ایرانی پلنگ شده‌‎اند؟ (مقاله انتخابی)[4643بازدید]
بیوتروریسم؛ یک جنگ نابرابر (مقاله انتخابی)[4513بازدید]

نمایش تمامی عناوین این موضوع

آخرین مقالات

سیاست فرزند آوری: الگوی نژادپرستی اسرائیل (مقاله انتخابی)
پدر پیرم می‌خواست کنار نوه‌هایش بمیرد.
مکمل‌های ورزشی؛ رویای پوچ (مقاله انتخابی)
بازی با احتمالات؛ بازی با سلامت مردم-محصولات تراریخته؛ نابودگر نسل‌های آینده (مقاله انتخابی)
سالنمای حجامت 1399 شمسی (هدیه پایگاه طبّ شیعه)
جذابیت و زیبایی به قیمت انواع سرطان (مقاله انتخابی)
سوکرالوز؛ سمّی شیرین (مقاله انتخابی)
والدین خوب بودن باعث نابودی فیزیولوژیکی شما می‌شود (مقاله انتخابی)
واکاوی دیدگاه شریعت درباره فرزندآوری و مدیریت جمعیت(مقاله انتخابی)
صنعت قند با خریدن دانشمندان، تقصیرها را گردن چربی انداخت (مقاله انتخابی)
هشت غذايي كه كارشناسان هرگز نمي‌خورند (مقاله انتخابی)
روان‌شناسي غربي و پشت پرده معنويت (مقاله انتخابی)
کودکان ثروتمندان از طعم غذاهای سالم‌ بیشتر لذت می‌برند (مقاله انتخابی)
کودکی بهترین دوران برای یادگیری زبان خارجی نیست!! (مقاله انتخابی)
ابر سربازان آینده؛ آخرین نسل از سلاح‌های زیستی (مقاله انتخابی)
لطفاً کمی غیربهداشتی باشید!! (مقاله انتخابی)
پدیدارشناسی اینستاگرام (مقاله انتخابی)
به نام نوزادان به کام ابرشرکت‌ها (مقاله انتخابی)
جامعۀ مصرف گرا (مقاله انتخابی)
سالنامه حجامت 1400 شمسی (هدیه پایگاه طب شیعه)
سالنامه حجامت 1397 هجری شمسی (هدیه پایگاه طبّ شیعه)
آرامش دیداری (مقاله انتخابی)
آیا شکر پرطرف‌دارترین مادۀ مخدر دنیاست؟ (مقاله انتخابی)
جلوه های درمانی قرآن کریم (مقاله انتخابی)
اصول‌ تغذيه‌ در سيره پيامبر اعظم‌ (صلوات الله علیه و آله) (مقاله انتخابی)
ویز،اپلیکیشن ناوبری اسراییل (مقاله انتخابی)